ساخت فلش مديا پلير
جرعه ای از تسنیم
cooltext1577971415.png
جرعه ای از تسنیم
 
جامانده فکه (نمیدونم جامونده چطوریه در عمل که صد درصد ولی ......
عکس و تصویر اى آب فرات ازكجاميايى؟ ناصاف ولى چه باصفا ميايى، خودرانرساندى به لب خشك حسين، ديگربه ...


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
امروز بياد کربلا بودم وخوابهايم نميدانم تا چه اندازه درست است، باراول خواب دخترک خردسال وبه قامت دختران شش ساله ما،در يک،شب تاريک ازپشت تپه اي که من ايستاده بودم وصحرا را مينگريستم آمد ميگريست وميگفت همه را کشتندگفتم اينجا کجاست گفت کربلا باردوم همين صحنه بود ولي درکناريک سنگ تپه اي که اسبي ايستاده بارسوم ديدم همراه گروهي به کربلا رفته ام البته سه سال پيش بود اين خواب راديدم که هواپيمايي بمب انداخت وهمه شهيد شديم بارچهارم نيزه اي همراه سربالاي نيزه بدست داشتم سر سياه بود به رودي رسيدم سرگفت اين فرات است من به رودمينگريستم وميگفتم حسين ع براي اين آب شهيد شد وبيکباره ضجه زدم طوري ک در بيداري شدوباعث شدم بافريادم همه ازخواب پريدند اين رانوشتم شايد دوباره کربلا ببينم خيلي دلم براي خواب کربلا تنگ شده اين روزها دوست دارم بروم صحرا شايد تصويري ازکربلا ببينم
نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
احمدرضا کلاته عربی مسئول پایگاه بسیج و مسئول شورای امر به معروف و نهی از منکر پایگاه بسیج بین‌الحرمین درجزین در شهرستان مهدیشهر و کارگر ساده کارخانه نورد لوله سمنان، ماجرای حمله تعدادی از اراذل و اوباش و افراد خلافکار به خانه خود که دختر و پسر وی نیز در اثر آن ضرب و شتم شدند، روایت کرد. در همین رابطه مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی استان سمنان به تازگی درباره ورود پلیس و بررسی سریع این پرونده اعلام کرد که پلیس تمامی اقدامات درباره دستگیری افراد مظنون را انجام داده است. همچنین کارشناس مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی استان سمنان در این باره گفت: پس از بررسی سریع و دقیق این حادثه، سه پرونده مجزا از سوی پلیس تشکیل و روانه مراجع قضایی استان سمنان شد تا حکم صادر شد، همچنین فرد مظنون و افرادی که متهم بودند نیز دستگیر شده‌اند. وی همچنین گفت: ماموران مقادیری مشروبات‌الکلی و موادمخدر نیز از خانه این مظنون کشف و ضبط کردند که به پیوست پرونده تشکیل‌شده، تحویل مراجع قضایی شد. احمدرضا کلاته عربی بسیجی آمر به معروف و مسئول پایگاه بسیج و مسئول شورای امر به معروف و نهی از منکر پایگاه بسیج بین‌الحرمین درجزین گفت: من و همسرم، به همراه دختر سرطانی و پسرم تا پای جان آمر به معروف و ناهی از منکر هستیم. وی با اشاره به چگونگی وقوع این حادثه و حمله تعدادی از اراذل و اوباش به خانه‌اش، اظهارکرد: اسفندماه پارسال تعدادی از اهالی شهر درجزین به پایگاه بسیج بین‌الحرمین مراجعه کردند و گفتند خانه کناری شما اقدام به فروش مشروبات‌الکلی می‌کند، بلافاصله شورایی برای حل این موضوع و پیشگیری از وقوع حوادث ناگوار بعدی در پایگاه بسیج تشکیل و مسئول اطلاعات پایگاه بسیج، جناب آقای سیدعلی حسینی انتخاب شد تا با مراجعه به خانه‌ کناری، تذکری به آنها بدهد. کلاته‌عربی با بیان اینکه مسئول اطلاعات پایگاه به خانه‌ای که محل فروش مشروبات‌الکلی شده بود، مراجعه کرد و تذکری به آنها داد و فردی که اقدام به این کار می‌کرد دلیل انجام این کار ناپسند و مجرمانه خود را بیکاری و نداشتن درآمد کافی عنوان کرد و مدعی شد : این فرد حدود 15 روز دست از این کار برداشت اما اوایل امسال دوباره به صورت آشکارا به فروش مشروبات الکلی پرداخت. وی ادامه داد: در کارخانه نورد لوله شیفت شب‌ بودم که مسئول اطلاعات پایگاه بسیج از دستگیری این فرد به من اطلاع داد و گفت که 60 لیتر مشروبات‌الکلی به همراه دستگاه تولیدکننده مشروب و یک دستگاه ماهواره از خانه این فرد کشف شده، بلافاصله پس از دستگیری وی، شورای امر به معروف و نهی از منکر پایگاه بسیج تصمیم گرفت برای رسیدگی به وضعیت فرد دستگیر شده و خانواده وی به خانه ایشان بروند، اما متأسفانه چون دیروقت بود، این برنامه لغو شد. مسئول شورای امر به معروف و نهی از منکر پایگاه بسیج بین‌الحرمین درجزین اضافه‌کرد: تقریباً دو روز بعد از آن و در 30 اردیبشهت‌ماه ساعت 1 و 40 دقیقه که من در محل کارم بودم، این فرد آزاد شد و به همراه سه نفر دیگر به منزلم حمله کردند و با سنگ و آجر به در و دیوار و شیشه‌های منزلم کوبیدند و اقدام به حرکات و رفتارهای بسیار زشت و ناپسند و الفاظ رکیک جلوی منزل کردند. کلاته‌عربی ادامه داد: در همین حال دخترم که سرطانی است و در بستر بیماری قرار دارد از خانه خارج می‌شود و با الفاظ بسیار رکیک او را تهدید می‌کنند که در همین بین از حال می‌رود و به زمین می‌افتد، سپس پسر 17 ساله‌ام از خانه خارج می‌شود که این چهار نفر به جان پسرم می‌افتند و او را به دیوار می‌چسبانند و به طرز وحشیانه‌ای او را کتک می‌زنند و زمانی که می‌خواستند با چاقو به او حمله کنند زنان محل می‌رسند و پسرم را فراری می‌دهند، ضاربان وقتی پسرم در حال فرار می‌بینند، تصیمیم می‌گیرند با ماشین او را زیر بگیرند که خوشبختانه موفق نمی‌شوند. وی گفت: همسرم نیز بلافاصله خودش را به خارج از خانه می‌رساند که مورد حمله این افراد قرار می‌گیرد و استقامت می‌کند. وی با بیان اینکه کلانتری و مأموران انتظامی خیلی دیر به محل می‌رسند گفت: وقتی به من اطلاع دادند، خودم را بلافاصله به کلانتری رساندم و با اوضاع بسیار وخیم پسرم که به شدت کتک خورده بود، مواجه شدم. مسئول شورای امر به معروف و نهی از منکر پایگاه بسیج بین‌الحرمین با بیان اینکه از ضاربان شکایت کرده‌ام و پرونده ما در شورای حل اختلاف شهرستان مهدیشهر در حال بررسی است، گفت: سلامتی دختر معصومم قابل برگشت نیست، او که از بیماری سرطان رنج می‌برد و از آن واقعه تا امروز طبق گفته پزشکی قانونی حالت روانی پیدا کرده و هر چند دقیقه از خواب می‌پرد و با ترس و لرز فریاد می‌زند که "بابا داداش را کشتند". کلاته‌عربی ادامه‌داد: همه ما بسیجی هستیم و امر به معروف و نهی از منکر از تأکیدات ویژه مقام معظم رهبری است. او با چشمانی پر از اشک و دلی پر درد می‌گوید: من و همسر صبورم، به همراه دختر سرطانی و پسر زخم خورده‌ام تا پای جان آمر به معروف و ناهی از منکر هستیم.


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد

جنبش مصاف برگزار می‌کند

 

اطلاعیه برگزاری احیای شب نیمه شعبان توسط جنبش مصاف

حضرت مهدی صاحب الزمان(عج): به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حق عمه ام حضرت زینب (سلام الله علیها) قسم دهند که فرج ما را نزدیک گرداند

جنبش مصاف برگزار می کند

مراسم احیای شب نیمه شعبان

سخنران: استاد علی اکبر رائفی پور

مداح: حاج محمدرضا طاهری

زمان: پنجشنبه 22 خرداد93 از ساعت 24

ورودی برادران: خیابان هفده شهریور نرسیده به میدان خراسان- اول خیابان عجب گل( جهان پناه) حسینیه پیروان حضرت مهدی

ورودی خواهران:خیابان هفده شهریور نرسیده به میدان خراسان- رو به روی خیابان عجب گل( جهان پناه) حسینیه امام خمینی(ره)

ضمناً

نزدیکترین ایستگاه بی آر تی، ایستگاه میدان خراسان می باشد

همچنین نزدیکترین ایستگاه مترو، ایستگاه شهدا می باشد.

همچنین تمامی خیابانهای منتهی به میدان خراسان به شدت شلوغ می باشد.

لازم به ذکر است جهت رفاه حال خواهران و برادران، حسینیه ها تا ساعت 6 صبح باز خواهند بود.


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
 سال ۱۳۱۲ در خانواده‌ای مذهبی از پدری متدیّن و کشاورز سخت کوش در سنادرک از روستاهای کهن پیشوا دیده به جهان گشود.

از دوران نوجوانی با عشق و ارادت به ائمّه معصومین علیهم‌السّلام در سخنرانی‌ها و مراسمهای مذهبی در صحن امامزاده جعفر (ع) حضور فعّال داشته و در امر کشاورزی نیز کنار پدر بزرگوارشان به همراه برادران کمک کار پدر بودند.

فرزند غیرتمند و پرجوش و خروش مشهدی نصراللّه از ثمره ازدواج دارای فرزندی به نام علی شد.

آن شهید بزرگوار با داشتن روحیه ظلم‌ستیزی در مقابل ظلم اربابها نسبت به رعایای مظلوم ساکت نمی‌ماند و همیشه از آنها دفاع می‌کرد.

شهید عزّت‌اللّه رجبی در قیام ۱۵ خرداد از صحن امامزاده جعفر بن موسی الکاظم (ع) پیشوای ورامین همراه قیام‌کنندگان حضور داشته و شور و هیجان انقلابی او در تشویق جمعیّت تأثیر به سزایی داشت.

در حوالی باقرآباد نیز حرکت شجاعانه‌اش جلوی جمعیّت، عامل مهمّی در استمرار حرکت قیام‌کنندگان بود.

آن شهید بزرگوار در غروب خونین ۱۵ خرداد در باقرآباد جمعیّت هدف گلوله نظامیان شاهنشاهی قرار گرفت و در خون سرخش غلطید.

شهادت او خشم مردم را برانگیخت و خروشی در قیام ایجاد نمود. جنازه آن شهید بزرگوار به همراه دیگر شهدا توسّط رژیم به مسکرآباد منتقل و غریبانه به خاک سپرده شد.

 

 

 

تقي علايي گفت: سرهنگ بهزادي گفت: "من دستور آتش دارم؛ به مردم بگوييد برگردند و نمي‌گذارم از پل باقرآباد عبور كنيد". شهيد عزت‌الله رجبي جوان رشيدي بود كه آن زمان پسر 20روزه‌اي به‎نام علي داشت؛ او گفت: "اگر ما مي‌خواستيم برگرديم تا اينجا نمي‌آمديم".

 

خبرگزاری فارس: 
سرهنگ بهزادي گفت: تقي علايي يكي از مبارزان و از شاهدان عيني قيام 15 خرداد است؛ وي در سال 1314 در پيشواي ورامين در خانواده‌اي متدين و انقلابي به دنيا آمد. پدر وي «محمد علايي» كشاورز، شاعر و مرد دانايي بود كه سواد زيادي هم نداشت؛ اما «عم‌جزء» قديم را از مكتب آموخته بود. مادر وي نيز «گوهرسلطان جنيدي» از حافظان قرآن كريم كه دعاي كميل و افتتاح و سحر را نيز از حفظ داشته و ارادت خاصي به ائمه‌ اطهار عليهم السّلام به خصوص اباعبدالله ‌الحسين عليه السّلام داشت كه در زمان خود از نوابغ قرآني به شمار مي‌رفت.
 
مردم منطقه پیشوا که سومین روز شهادت امام حسین(ع) را در حرم مطهر جعفربن موسی الکاظم(ع) به سوگ نشسته بودند با شنیدن خبر دستگیری مرجع تقلیدشان، حاج آقا روح الله، اولین نقش آفرینان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شدند.
 
 

سرهنگ بهزادی گفت: چرا آمدید؟ کجا می ‌روید و برای چه؟

شهید طباطبایی گفت: باخبر شدیم مرجع تقلیدمان آیت الله خمینی(ره) را دستگیر کرده و به تهران برده‌اند؛ آمدیم بگوییم چرا ایشان را دستگیر کرده‌اید؟ چرا ایشان را آزاد نمی ‌کنید؟ ما تا خون در رگمان است، آیت الله خمینی(ره) مرجع ماست، ما جانمان فدای آقای خمینی(ره)؛ ما از هیچ چیز نمی ‌ترسیم و تا رهبرمان را آزاد نکنید، بر نمی ‌گردیم.

سرهنگ بهزادی با صدای بلند گفت: دستور می ‌دهم که برگردید.

شهید طباطبایی جواب داد: اگر قرار بود از اینجا به خاطر حرف شما برگردیم، اصلاً از اول حرکت نمی ‌کردیم.

سرهنگ بهزادی دوباره با صدای بلند گفت: یا برگردید یا دستور داریم همه شما را به گلوله ببندیم.

در این موقع، شهید عزت الله رجبی، مردم را تشویق کرد که نترسند و جلو بروند.

سرهنگ همین طور تهدید می ‌کرد که شهید طباطبایی گفت: ما بر نمی ‌گردیم، مرغابی را از آب می ‌ترسانی؟

شلیک به قلب شهید طباطبایی؛ آغاز کشتاری بیرحمانه

شهید رجبی با قمه‌ای که در دست داشت، یا حسین(ع) گفت و به طرف بهزادی حمله کرد تا از شهید طباطبایی‌ حمایت کند که آن سنگدل، دهان آن بزرگوار را نشانه گرفت و او را هم به شهادت رساند و به نیروهای پشت سرش دستور شلیک هوایی داد.

 

جمعیت مقداری پراکنده شدند ولی چند نفر از بین جمعیت فریاد زدند: مردم نترسید، به راه خود ادامه دهید، تیرها هوایی است؛ مردم نترسید، تیرها پنبه‌ای است!

مردم با این حرفها، دوباره با خروش بیشتر به طرف نظامیان به حرکت درآمدند و شعار دادند که در این موقع،‌ سرهنگ دستور شلیک مستقیم داد و با بلندگو به مردم دستور برگشت داد و حرفهای زشتی هم به زبان آورد.

عده‌ ای شهید و عده ‌ای هم زخمی شدند و بقیه جمعیت به طرف گندمزارهای اطراف جاده و عقب بازگشتند،‌ اما نظامیان به سمت کسانی که در حال فرار بودند، شلیک کردند و از آنهایی که روی جاده به عقب باز می ‌گشتند، بسیاری دیگر زخمی و شهید شدند.

من به همراه گروهی از مردم، به داخل گندمزارها رفته و از نظامیان،‌ کمی فاصله گرفتیم تا اینکه تیراندازی کمتر شده و هوا تاریک شد؛ بیشتر از ۲۰۰ متر با محل حادثه فاصله داشتم و از همانجا دیدم که ماشینهای نظامی، نور افکنها را روشن کردند و نظامیان، شهدا و زخمیها را جمع‌آوری کرده و داخل کامیون ارتش پرت کردند و در همین حال، ناله و فریاد بعضی از زخمیها که توان بیشتری داشتند،‌ به گوش می ‌رسید…

 

 

 

در قم  پیشوا  ورامین  تهران و خیلی از شهرها افراد زیادی به شهادت رسیدند

بیا دحاج طیب رضایی  بیاد شهید طباطبایی بیاد شهید رجبی و بیاد همه شهدای 15 خرداد 1342

چه رازی در خرداد نهفته بود  که روز رفتن آن پروانه همیشه زنده هم باید در همین روزها رقم میخورد

 

 
 
 
 

 


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
شهید خیلی گفته بودی دوست داری لبخند آقا را ببینی

گفته بودی امر به معروف نمودم برای رضای خدا و دیدن لبخند آقا

 


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
امروز کمی احساس سختی زندگی آزارم دادبیاد همه اسیران

 

http://www.iran-pw.com

آسایشگاه رمادیه خیلی کوچک بود. هشتاد نفرمان را در یک اتاق بیست متری جا دادند. مگر می شد خوایبد! هوا سرد بود و زمین یخ. نه پتویی، نه رواندازی. درست اسفندماه بود. آن شب خیلی سخت گذشت.

 

سایت جامع آزادگان: روزی یکی از فرماندهان به ارشد ما گفت:

ـ چرا دیگه شلوغ نمی کنین؟! نکند توطئه ای تو کاره...

حتی به کرات به آنها گفته بودند که شما با مقاومت و ایمان تان اردوگاه را به منطقه ای از جمهوری اسلامی ایران تبدیل کردید و در اصل ما اسیر شما هستیم نه شما اسیر ما!

وقتی ما را از اردوگاه موصل به سمت ردمایه حرکت دادند، رفیقم رضا را دیدم. او که تازه از ردمایه برگشته بود گفت:

ـ بیگی خدا به دادتون برسه!

ـ چطور؟

ـ اونجا همون جایی که تو ایران می گن عرب نی می اندازه. و بعد گفت:

ـ در رمایه با یک سوت به دستشویی می ری و با یک سوت دیگه به آسایشگاه برمی گردی و این دیگر تو نیستی که وقت را تعیین می کنی، آنها هستند که برای مستراح رفتن تو تایم می گیرن!

و اضافه کرد:

ـ دو روز پیش به دستشویی رفته بودم سوت به صدا در آمد. هنوز شلوارم رو بالا نکشیده از توالت بیرونم کشیدن و حالا نزن کی بزن. فریاد زدم:

ـ لا کردارها! اجازه بدید لااقل تنبون مون رو بالا بکشیم و بعد بزنین که به خرجشون نرفت.

و بعد رفیق مان به مزاح گفت:

ـ از بابت غذا هم هیچ نگران نباشین چون غذاتون پوست بادمجانه.

آقا رضا عوض دلداری و تشویق، توی دل مان را حسابی خالی کرد و آب پاکی را روی دست مان ریخت.

به هر ترتیب آن روز به طرف رمایه حرکت کردیم. پیاده که شدیم، سرما بی داد می کرد. لباس گرم هم نداشتیم. از موصل که می آمدیم همه چیزمان را گرفتند، حتی لباس هایمان را. به جایش لباس های کهنه و مندرس دادند. برادری یک پالتو تنش بود که زیر آن فقط یک شورت داشت. جناب سرهنگ عراقی آن را هم از تنش در آورد. به اردوگاه رمادیه که رسیدیم یعنی همان جا که وضعش را از آقا رضا شنیده بودم، همان طور که گفته بود مقدم مان را با چماق گرامی داشتند. همان دم در عده ای چماق به دست منتظر خوش آمد گویی بودند. چماق به دستی جلو آمد و رو به فرمانده کرد و گفت:

ـ یا سیدی...

021005

اما نمی دانم چه حسابی بود که فرمانده دلش به رحم آمد و جواب داد:

ـ لا تضرب!

آسایشگاه رمادیه خیلی کوچک بود. هشتاد نفرمان را در یک اتاق بیست متری جا دادند. مگر می شد خوایبد! هوا سرد بود و زمین یخ. نه پتویی، نه رواندازی. درست اسفندماه بود. آن شب خیلی سخت گذشت. فرصت دستشویی برای حدود هفتصد زندانی تقریبا یک و نیم ساعت بود. بارها شده بود که نوبت به ما نمی رسید. آنهم دستشویی کثیفی که لبالب پر بود و لگن آن دیده نمی شد. اکثرا آب قطع بود و اگر هم بود سرد و یخ؛ که گاهی مجبور می شدیم در چله زمستان با همان آب غسل کنیم.

در اینجا عراقی ها داخل غذا و چایی صابون می ریختند. روزی من از توی چایی تکه صابون در آوردم. باورم نمی شد. با ریختن صابون در غذا و چای بچه ها اسهال می گرفتند. تعدادی از اسرا در اثر اسهال خونی شدید، شهید شدند. وضع عجیبی بود.

راوی: آزاده اسماعیل حاجی بیگی

 


 

 

 


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
حسن عباسی سوم خرداد در دانشگاه تهران


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد
 و مطلبی بود پاک شد

این روزها  به قول مذهبیها اهل گناه شده ام نوشته هایم هم بوی گناه میدهد

اما

انتظار نداشتم باز در رویاهایم   خود را در بازی دراز ببینم

و............

 

 

 

 ****************

یا علی 

 

 

 

به گزارش بسیج پرس، اگر از جانبازان جنگ تحمیلی در خصوص مهمترین مشکلی که با آن مواجه هستند سوال شود، اکثرا موضوع درصد جانبازی و عدم پذیرش گواهی های صادر شده از نهادهای اعزام کننده توسط کمیسیون پزشکی بنیاد شهید را مهمترین معضل خود می دانند.

جانباز فرهاد نجفی زارع با اعلام این موضوع به خبرنگار پایگاه خبری شهدای ایران؛ پرده از فاجعه ای گشود که در نوع خود دردناک است.

این جانباز با اعلام اینکه در نامه ای از سوی نزاجا موضوع مجروحیتش در جنگ  به شرح 10 درصد اختلالات عصبی و موج انفجار  و 10 درصد اختلال شنوایی و 19 درصد کارافتادگی  تاییید و به بنیاد شهید و امور ایثارگران ارسال شده است اما نه تنها هیچ مستمری برای وی لحاظ نشده بلکه حتی بنیاد شهید و امور ایثارگران او را به عنوان جانباز نیز نپذیرفته است.

 

این جانباز که به گواهی سازمان امور ایثارگران نزاجا در توپخانه فعالیت کرده و در زمان جنگ بر اثر بمباران هوایی و موج انفجار مجروح گردیده است سالهاست به دلیل مفقود شدن صورت سانحه بیمارستان زمان جنگ نتوانسته جانبازی خود را به بنیاد شهید و امور ایثارگران ثابت کند.

اما نکته حائز اهمیت در پرونده این جانباز این است که این جانباز هم اکنون به عنوان یک جانباز تحت پوشش سازمان بهزیستی می باشد.

جانباز فرهاد نجفی زارع که در ماه حدود 500 هزار تومان جهت تهیه دارو و درمان بیماری های اعصاب و روان خود خرج می کند و به دلیل اختلال استرسی ناشی از موج انفجار کار افتاده کامل است  و با 47 سال سن بدون حمایت پدر سالخورده اش نمی تواند ادامه حیات دهد.

این جانباز به دلیل اینکه سالهاست بنیاد شهید و امور ایثارگران جانبازی اش را تایید نکرده است نه تنها بیمه درمانی ندارد بلکه تحت پوشش بهزیستی شده و  ماهیانه مبلغ 40 هزار تومان از بهزیستی دریافت می کند.

حال باید اندیشید آیا نهادهای متولی رسیدگی به جامعه ایثارگری توانسته اند خدمت رسانی درستی به خانواده شهدا و ایثارگران داشته باشند؟!

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ توسط مجاهد