X
تبلیغات


ساخت فلش مديا پلير
جرعه ای از تسنیم

جرعه ای از تسنیم
جامانده فکه (نمیدونم جامونده چطوریه در عمل که صد درصد ولی ...... 
قالب وبلاگ
طراح قالب
چند روزی میشه که حال مساعدی ندارم

حساسیتهای بهاری و الودگی هوا چیزاییه که نمیشه ازشون فرار کرد حتی گاهی با پرهیز

اصلا بیادم نبود 17 سال پیش دچار آسم شدم و با عنایت امام رضا (ع) شفا گرفتم   البته این موضوع شفا را فقط خودم میداننم پیاده رویهایم در هوای بهاری هم منجر به برگشت تنگی نفسم شد  به دکتر مراجعه کردم  خوشبختانه مورد مهمی نبود فقط باید مدتی در هوای آلوده پیاده روی نکنم

وقتی به سالن بوفه مراجعه کردم تا مقداری استراحت کنم و گلویی تازه با صدای شیون و ضجه مادر برادر و خواهری بر سر جنازه یک دختر روی برانکارد مواجه شدم  صحنه رقت انگیزی بود حس جالبی نداشتم  مثل اینکه کسی در ذهنم میگفت خب حالا چیزی نشد ه  این همه اینها شلوغش میکنن مردم دیگه  ولی حس خوبی نبود تصور اینکه

نمیشه توضیح داد اصلا

فقط کنجکا  و شدم از نگهبانی بپرسم چه اتفاقی افتاده

گفتندقرصخورده خودکشی کرده آوردنش نبض نداشت  منتظر ند بیایند ببرندش برای گواهی فوت  دختر شاید بیست سال بیشتر نداشت 

و یک لحظه نا امیدانه گفتم چرا حق حیات را از خودت گرفتی یکدور تسبیح صلوات برای آرامش روحش فرستادم روحی که سرگردانتر از قبل در پی عذاب میرفت

خدایا تو از همه مهربانتری مهر مادرر ا هم تو به قلب مادر نهاده ای رحم بر این بندگانت نما  حتی آنان که اینگونه نادانسته حق امانتداری به جای نمیآورند

دفتر خاطرات هم میهنی ها ✿ Eybaba ✿

کسی چه میداند شاید یاسین قلب القرآن همان  یا حسین بی سر باشد



[ ] [ ] [ مجاهد ]

شاید کمی عجیب باشه سعی کردم وارد بازی دنیا بشم خیلیم دوست دارم از نعمات بیکران دنیا سرشار شوم  ولی هر بار یکدست غیبی همه چینشهایم را بهم میریزد گویی میخواهد بگوید برای دنیا نیستی
به مرگ هم نمیتوانم بیاندیشم چون روحم در دنیا است و آن تصور مرگ هنوز برایم هراس آور است

امابه رویاهایم و شهدا ایمان آوردم
قبل از برگزاری مراسم شهید اوینی در تالار سه شنبه قبل  شهید آوینی را در عالم رویا دیدم دوربین به دست از منظره ای فیلم میگیرد
به حالت قهقهه  میخندید و من در کنارش بودم گفت بیا ببین اینها من را میبرند زیر این تانک شهید میکنند دوباره من زنده میشوم
و میدیدم تانکی می آید و ایشان شهید میشوند و دوباره میبینم کنار من ایستاده و فیلم میگیرد
وقتی بیدار شدم خودم به رویایم خندیدم و گفتم عجب از بس فکرم به ایشان مشغول بوده این خواب را دیدم
اما این روزها بیشتر متوجه میشوم
در این مناظره ها  همایشها و گفتگوها ایشان چند بار شهید میشوند و دوباره ........
نمیخواهم نقد کنم
اگر ایشان امروز بودند باز هم داستان خنجر و شقایق تکرار میشد
بنابراین
اما از این آوینی شناسی دست برداریم
شهید آوینی را فقط خود شهید آوینی میشناسد آن هم لحظه پرواز
**************

[ ] [ ] [ مجاهد ]
یک مقاله خواندم شرمنده شدم  گفتم قیاس با حضرات معصومین نیست که کسی علی بن ابی طالب (ع) را به شهادت میرساند که از خوشنامترین مردم روزگار خویش بوده

از ابن ملجم مرادي و خط و ربط هايش چند مطلب مشترك در همه منابع به چشم مي خورد. كه مهمترين شان را اينطور ذكر كرده اند:‌

 

    با شروع خلافت حضرت على(ع) حبیب بن منتجب حاکم یمن بود. حضرت نامه اى براى ابقاء او و بیعت گرفتنش از مردم یمن نوشت. حبیب ده نفر نماینده از شايستگان اهالى یمن را به سرپرستى عبدالرحمن بن ملجم مرادى به کوفه فرستاد. پس از ورود، ابن ملجم عرض تبریک مفصلى ایراد کرد تا رسید به اینجا که: "تو امیرالمؤمنین و وصىّ رسول خدا و وارث علوم او هستى. خداوند لعنت کند کسى را که انکار حق تو را بکند." و سه بیت شعر نیز گفت که مضمونش این است: "با تمام قوا و مردان زیرک در اجراي فرمانت حاضریم." حضرت فرمود: نامت چیست؟ عرض کرد: عبدالرحمن پسر ملجم مرادى.

 

حضرت فرمود انّاللّه و انّاالیه راجعون و به او نگاه مى کرد و دست بر دست مى زد و استرجاع مى نمود و مى فرمود تو مرادى هستى. پس از آنكه هیئت یمنى بیعت کردند، حضرت، ابن ملجم را دو مرتبه دیگر خواست و از او بیعت گرفت و این عمل 3 بار تکرار شد. عرض كرد یا على چرا با من اینطور معامله مي کنى؟ فرمود زیرا مى بینم تو بیعت را نادیده خواهى گرفت و پیمان را خواهى شکست. عرض کرد دل من مملو از محبت توست، دوست دارم در رکابت شمشیر زنم. حضرت لبخند زد و سئوالاتى نیز نمود و فرمود بالاخره تو قاتل من خواهى بود. ابن ملجم گفت اگر مرا چنین فکر مى کنى تبعیدم کن حضرت فرمود به همراه هیئت یمنى به یمن برگرد. ولى پس از سه روز ابن ملجم مریض شد و همراهانش رفتند و او ماند. حضرت به پرستارى ابن ملجم پرداخت و به دست خود دوا و غذا به وى مى خورانید تا خوب شد از این پس ملازم رکاب حضرت بود و این بزرگوار او را به منزل مى برد و پول به وى مرحمت مى کرد و همواره مى فرمود من زندگانى او را مى خواهم ولى او قتل مرا مى خواهد. ابن ملجم گفت یا على اگر چنین است مرا بکش. فرمود قصاص قبل از جنایت نمى شود.


ابن ملجم در جنگ جمل در سپاه امام قرار گرفت و جنگيد، همچنين وي در جنگ صفين نيز از سپاهيان امام بود.و از خوارج نبود

آیت الله بهجت در ذیل این واقعه فرمودند: «همیشه از خدا بخواهیم که عاقبت ما را ختم به خیر کند

آری جایی که اینچین است ولی باز گفتم نمیشود قیاس نمود ما بپای آنان نمیرسیم در شکیبایی و استواری هرگز مثل ائمه نیستیم و نخواهیم بود

ولی یک مطلب خواندم که از جانبازان خجالت کشیدم

همسر آقای کروبی در اظهاراتی گفته اند اگر همسرم از اعتقادات قبلی خود (همکاری با عوامل فتنه ) ذره ای عقب نشینی کند خودکشی میکنم

ای عزیز مسلم است که باید خودکشی کنی آخه خانه ای که درجماران سکونت داری روزگاری آسایشگاه جانبازان بوده و شنید ه ام که شما با دست خود خانمی که خدمت به عزیزان را مینموده بیرون کرده ای  و جانبازان رابه جایی دیگر منتقل و خانه را با سند و مدرکی جعلی بنا م خود نموده اید باید هم خودکشی کنی که برازنده چون تویی است

از روی گل گلاب شهید آوینی در بهشت خجالت میکشم  که این همه سختی دید و دم نزد و من این همه نوشتم


********

پاسخ یک خواننده وب

نوحه بالا از آقای نزار قطری است که همزمان با خواندن این نوحه و پخش آن از شبکه های عربی یک معجزه نیز برای پسر بچه ای بنام سجاد روی داد

عنوان این قضیه این بود که کودکی به نام سجاد که پسر یکی از خانواده های صفوانی است ،در سن سه سالگی ،برای او در آن ایام که مصادف بود با ماه صفر 1426 قمری و ماه  مارس 2005 میلادی حادثه ای رخ داده و آن حادثه این بوده که او از راه پله طبقه سوم ساختمان به سمت طبقه همکف سقوط کرده است .

 و بعد از معاینه های متعدد پزشکی که در تعدادی از بیمارستان های مختلف صورت گرفت همه این را می گفتند که او سالم است و اتفاقی برای او نیفتاده است و همچنین خود کودک(سجاد) به مادرش گفت که برای او اتفاقی نیفتاده است و فقط آن لحظه ای که داشت سقوط میکرد(این حرف پسر بچه است و معمولا بچه ها  دروغ نمی گویند) خانمی با لباس سبز رنگ که به او ام البنین(س) می گویند او را با لطافت گرفته و بروی زمین گذاشته و پس از آن هم رفته است

سجاد ابیاتی را زمزمه می کردکه به آنها عشق می ورزید و در طول روز آنها را مدام تکرار می کرد و این ابیات مربوط به قصیده ای است که با صدای زیبای نزار القطری خوانده شده است که دفعات بسیار زیادی این قصیده از شبکه  ماهواره ای الانوار پخش شد.

و این قصیده شامل ابیات حزینی است  که زبانحال حضرت ام البنین(ع) زن دوم امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب(ع) می باشند، را بیان کرده است و قالب این قصیده با لهجه عراقی سروده شده است که به عبارت زیر است:

(آنا أُم البنين الفاقدة أربع شباب** فدوة لتراب الحسين، فدوة لتراب الحسين) (من ام البنینی هستم که چهار جوان از دست داده ام     همه شان فدای خاک پای حسین(ع)  همه شان فدای خاک پای حسین(ع) )


************


مرحوم آیت الله عبدالکریم حق شناس می گفتند: یک مشکلی داشتم خیلی عظیم و این گره باز نمی شد و چهل روز نذر زیارت عاشورا کردم، شب چهلم در عالم مکاشفه دیدم رئیس مذهب را – حضرت امام جعفر صادق (ع) – گفتند: حق شناس چرا اینقدر خودت را به زحمت انداخته ای؟ گفتم: مشکلم سنگین است. حضرت فرمود: اگر شب اول دست توسلت به دامن قنداقه اش بود، مشکلت را حل می کرد.

***********

[ ] [ ] [ مجاهد ]

یک استکان چای دارچین میریزم وبه شفای یک جانباز می اندیشم  میخواهم برایت ختم قران بگیر م شفا یافتی 

برایت مینویسم یک بدهکاری داری آن هم یک دعای مستجاب برایم

اما

هنوز حمد رانخوانده ام

شفا گرفتی ای چقدر زود



گاهی سری به وبلاگهای مختلف میزنم چند ر وز پیش وبلاگ خط مقدم را میخواندم که ایشان از برادر جانباز عزیزی نوشته بودند چهره این جانباز آشناییت عجیبی داشت با اینکه خیلی فکر کردم هنوز هم بیاد نمی آورم ایشان را در کجا زیارت نموده ام

جانباز عزیزی محسن صابر که بهتره بگیم الان  دیگه شهید محسن صابر


یک سخن کوتاه با این شهید عزیز

تو را نمیشناسم با اینکه خنده هایت برایم آشنا است  با اینکه چهره ات را در جایی زیارت نموده ام و نمیدانم کجا

نامه من برای تو اززندان است زندانی بنام دنیا برای تویی که نمیشناسمت

اول کلام  نگران عطیه الهیت نباش اینرا از چشمان نگرانت بسویش متوجه شدم  جایگاهی از نور شور  و سرور ی مریم وار  برایش میبینم  امیدوارم تحقق یابد

و دوم از آنهایی نیستم که بعد از شهادت ها بگویند گل ما پر پر شد

شما گلهای سرخ عشق را میبینم که چگونه در این زندان پژمرده میشوید  و دستانم را با زنجیری از جنس صبر بسته اند  و جز دعا نمیتوانم کاری کنم

الان از هر روز سرختر سرحالتر و شادابی توصیف نشدنی داری  به قول خودمونی الان نور بالایی 

دردنداری و سرخوش به پروازی 

الان موقع دستگیری است  دراین پرواز دست ما را بگیر تا با تو به پرواز آییم 




[ ] [ ] [ مجاهد ]

مراسم بزرگداشت شهیدان صیادشیرازی، سیدمرتضی آوینی، رضا چراغی و سعید یزدان‌پرست پنج‌شنبه ۲۱ فروردین ماه در قطعه 29 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار می‌شود.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،مراسم بزرگداشت شهید سپهبد علی صیادشیرازی، سید شهیدان اهل قلم شهید سیدمرتضی آوینی، شهیدان سردار رضا چراغی و سعید یزدان‌پرست ساعت 17:30 پنجشنبه ۲۱ فروردین در قطعه 29 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به همت خانه شهید وابسته به بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران برگزار می گردد.

***************************
نمیدونم ا مسال هم میتوانم مثل سال قبل بیایم یا نه
سال قبل همه چیز اتفاقی بود بهتره بگم هیچ چیز اتفاقی نیست همه چیز برنامه ریزی دقیق خدا  و علت و معلولهایش در دنیا است
پکر و گرفته بودم
آمده بودم عقده دل برای شهدای گمنام بگویم که خبر سالگرد شهادت شهید آوینی را دیدم و سخنرانی برادر محترم حاج سعید قاسمی
در حین سخنرانی آنقدر گریسته بودم که دیگر راه راهم نمیدانستم
شخصی دستانم را گرفت تا زمین نخورم برای شهید آوینی هزار بار سوره توحید خواندم
چند روز بعد از خیابانی رد میشدم دیدم مراسم برای ایشان است باز همرفتم سه شب متوالی
در هر سه شب از ایشان کمک خواستم و اتفاقات جالبی برایم می افتاد
شهید آوینی شهیدی که  دوربین فیلبرداریش روشن  است   تنها شهیدی که هنوز در رملهای فکه قدم میزند اینبار نه برای پیدا کردن همرزمانش  اینبار برای آمدن ما ثانیه  شماری میکند
شهیدآوینی بیدار است و  منتظر
و من نمیگویم عزم آمدن دارم میگویم اگر دوست داشتی شرایط را خودت مساعد کن
چون من عاشق راه شما هستم
عاشق خواندن داستان کربلای شما
ولی هر چیزی اذن ورود میخواهد
اذن بده شهید راه حسین (ع)

[ ] [ ] [ مجاهد ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب